نمیدونم فیلم چه کسی امیر کشت را دیدید یا نه ولی داستان من با کمی تفوت همونجوریه یعنی چندتا قاتل.
نمیدونم سال چندم دبیرستان بود فقط یادمه که برای درس مثلثات یه معلمه مخصوص داشتیم که خیلیم اهل کلاس گاشتن بود و حساس. یه روز یکی از بچه ها یه ساعت رومیزی آورد مدرسه . از اونایی که صدای زنگشون اذان بود و گذاشت روی طاقچه بغل میز معلم . منم با دیدن ساعت ناگهان فکر خبیصانه ای به ذهنم زد و تصمیم گرفتم کاری انجام دهم .
زنگ مثلثات شد و معلم شروع به تدریس کرد هنوز خیلی از شروع تدریس نگذشته بود که ناگهان صدای اذان در کلاس تنین انداز شد . بله بنده ساعت را برای زمانکلاس کوک کرده بودم.
چشمتون روز بد نبینه همین که اذان به صدا در اومد کل کلاس ترکید و معلم هم که احساس کرده بود مایه شده بدون هیچ صحبتی از کلاس رفت بیرون. حتما حدس میزنید چی شد بلهبعد از چند دقیقه ناظم اومد سر کلاس ولی آقای معلم همراهش نبود. ناظم گفت آقای معلم اینقدر بهش بر خورده که دیگه حاضر نیست بیاد سر کلاس و گفت هر کی اینکارو کرده خودش رو معرفی کنه.
حتما با خودتون گفتین چه ربطی داشت به اون فیلم بعد از سوال ناظم من داشتم با خودم کلنجار میرفتم که بلندشم و بگم کار من بوده که یه دفعه یکی از بچه ها بلند شد و گفت کار من بوده . من با خودم گفتم ایول مرامشو ولی باید خودم اعتراف کنم . اومدم بلند شم که یهو یکی دیگه از بچه ها بلند شد و گفت نه آقا ما بودیم . من دیگه معطل نکردم و گفتم نه آقا ما بودیم و بعد از من هم چند نفر دیگه.
بعدا معلوم شد که هر مدوم ما بدون اطلاع اون یکی اینکار و کرده و در واقع همه شری بودیم.
پی نوشت۱: باور کنید یادم نیست که معلممون آخر برگشت یا نه
پی نوشت ۲: یه خاطره قشنک دیگه هم داشتم از راهنمایی که وقت نشد بگم هرکی دوست داشت بگه حضوری خاطره امتحان انشام رو براش بگم البته خیلیا میدونن
+ نوشته شده توسط مجتبی در یکشنبه 12 اردیبهشت1389 و ساعت
17:2 |